تبليغاتX
آئینی که باید شناخت

آئینی که باید شناخت

دیانت بابی  

 

" و در اين كور خداوند عالم، بنقطه بيان (از القاب حضرت باب) آيات و بيّنات خود را عطا فرموده و او را حجّت ممتنعه بر كلّ شيء قرار داده و اگر كلّ ما على الارض جمع شوند نميتوانند آيه بمثل آياتى كه خداوند ازلسان او جارى فرموده اتيان نمايند و هر ذى روحى كه تصوّر كند بيقين مشاهده ميكند كه اين آيات از شأن بشر نيست بلكه مخصوص خداوند واحد احد است كه بر لسان هر كس كه خواسته جارى فرموده، و جارى نفرموده و نخواهد فرمود الاّ از نقطه مشيّت ( روح الامین) زيرا كه او است مرسل كلّ رسل و منزل كلّ كتب ... كلّ با علوّ قدرت خود خواستند كه اطفاء كلمات الله را نمايند ولى كلّ عاجز شده  و نتوانستند. "
(منتخباتی از كتاب بيان فارسی از آثار حضرت باب)

 

در جمیع ادیان آسمانی بشارت به دو ظهور بزرگ پی در پی داده شده است که توسط آن دو ظهور عالم به نور خداوند روشن شود و سلطنت الهی در جهان برقرار گردد و مرحله جدیدی در تاریخ عالم انسانی شروع گردد، که به اعتقاد بهائیان ظهور اول ظهور حضرت باب، جهت آماده سازی مردم برای عرفان ظهوری عظیم تر، و ظهور ثانی ظهور حضرت بهاءالله، که اساس نظمی نوین و مدنیتی روحانی در عالم بشریت را بنا نهاد. دیانت بابی در محیطی که مذهب شیعه اسلام بود ظهور کرد، (چنانچه دیانت مسیحی نیز از محیطی که یهودیان بودند بپا خاست و " به مدت دو قرن دیانت مسیحی در نظر همسایگان، تجدید و تجددی از آن دیانت آبا اجدادی (دیانت یهودی) بشمار می آمد"  ) و مومنین اولیه این آئین الهی، مسلمینی بودند که اعتقاد به رجعت امام دوازدهم داشتند که مومنان را هدایت نموده و دیانت الهی را تجدید نماید. " این اعتقاد به ظهور و رجعت، اساس تعالیم مکتب شیخی بود که به دنبال نام شیخ احمد احسائی نامیده شده بود. شیخ احمد احسائی و جانشینش سید کاظم رشتی اعتقاد سنتی تفسیر و تعبیر لفظی را ترک کردند و اعتقاد به مفاهیمی چون رجعت امام دوازدهم را تمثیلی و نمادین دانستند" . این دو عالم جلیل القدر، برگزیده خداوند برای تبشیر ظهور قائم موعود بودند، که پیروانشان را برای ظهور موعود در آینده ای بسیار نزدیک آماده کردند، (در کتاب مهدی موعود آمده است: ابن ماجه این حدیث حسن و صحیح را که ثقات محدثین نقل کرده اند در کتاب سنن از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی روایت نموده که پیغمبر (ص) فرمود: مردمی از جانب مشرق قیام نمایند و سلطنت را برای مهدی آماده سازند). در هر صورت، در نیمه قرن سیزدهم هجری قمری، زمانیکه مردم ایران زمین در مرداب اوهام و خرافات و تعصبات جاهلانه غرق گشته و در خواب غفلت و نادانی فرو رفته بودند، جوانی بیست و پنج ساله ( در احادیث، باب سیرت قائم، مذکور است که سن قائم از چهل سال کمتر است)، از سلاله اهل بیت حضرت محمد (ص) ( در احادیث از قول حضرت رسول (ص) مذکور است: یبعث الله رجلاً من عترتی اهل بیتی) به نام سید علی محمد ( اسم قائم مرکب از دو اسم است، علی محمد، خطبه حضرت امیر (ع) باب رجعت، و همچنین حدیث دیگری روایت شده که حضرت رسول (ص) فرمودند: القائم اسمه علی اسمی)، ملقب به باب، مشهور به طهارت ذات و حسن رفتار و صداقت و تقوی در بین ناس ، در شب پنجم جمادی الاول سال 1260 هجری قمری در شیراز (همچنین سال بعد در مکه) در حالی که یکهزار سال تمام از رحلت امام حسن عسگری می گذشت اعلان نمود که برگزیده خداوند برای رسالت آسمانی جدید و همان قائم موعود است. خدیجه بیگم، همسر حضرت باب، درباره نحوه پی بردن به مقام حضرت باب حکایت میفرمایند که: شبی از شبها نیمه شب، هیکل مبارک ( حضرت باب)  را دیدم که در اطاق طبقه فوقانی منزل ایستاده و دستها بسوی آسمان بلند کرده بودند و در حالی که سیل اشک از چشمان مبارک جاری بود با صدائی دلکش به مناجات مشغول بودند. نوری درخشان صورت مبارک را چنان روشن کرده بود که اشعه آن به اطراف ساطع می شد. جلال و شکوهی که در آن هیکل مبارک منعکس بود مرا چنان دچار رعب و وحشت کرد که بدون اختیار در جای خود میخکوب شده سرتا پای بدنم بلرزه در آمد... حضرت باب در توضیح آن شب تاریخی به حرم مبارک میفرمایند: این خواست خداوند بود که تو مرا در آن حالت ببینی تا هرگز بخود شک و تردید راه ندهی و به یقین بدانی که من همان مظهر موعودی هستم که مردم هزار سال است انتظارش را می کشند. آن نوری که دیدی از وجود و قلب من سرچشمه می گرفت، انتهی.

باری، " از آنجا که پیام حضرت باب استبداد سیاسی سران قاجار و نیز استبداد دینی سران مذهبی ایران را مورد سوال قرار داد و مشروعیت قدرت ایشان را که بر مبنای سنت پرستی استوار بود با طرد و نفی سنت های پوسیده به امر الهی مورد خطر انداخت، بسیاری از علمای دینی و حکام محلی و زمامداران مملکتی، آن حضرت و پیروانش را تکفیر کردند و با هزاران تهمت و دروغ و افتراء مردم را از تحقیق در مورد آئین جدید ترساندند که این شیوه عقیم و ظالمانه هم اکنون نیز ادامه دارد. ... در سه سال اول پس از اظهار امرشان، حضرت باب در شهرهای گوناگون از جمله شیراز و مکه و اصفهان اقامت داشتند که اکثر این اوقات در حبس خانه به سر میبردند. اما سه سال آخر زندگانی عنصری حضرت باب در زندانهای ماکو و چهریق ( آذربایجان) گذشت، چرا که علماء و صدر اعظم ایران در آن زمان یعنی میرزا آغاسی را امید بر این بود که شاید به این ترتیب ارتباط مردم با آن حضرت قطع شود و امرش فراموش گردد. اما تعداد پیروان حضرتش روز به روز بیشتر شد" . در این دوران کوتاه، پیام حضرت باب در سراسر ایران بسرعت منتشر شد و در بین همه اقشار جامعه جنبشی بی نظیر پدید آمد و بسیاری از علمای مذهبی اسلام به آئین حضرتش ایمان آوردند که از بين روحانيان شخصيت های بزرگی چون سید يحيی دارابی و ملا محمد علی زنجانی را میتوان نام برد. ملا محمد علی زنجانی، " که دارای احترام و نفوذ فراوان بود و در محضر درسش صدها نفر تحصیل نموده و دهها تن به درجه اجتهاد رسیده بودند" ، پس از شنیدن ندای حق وکسب اطلاع ازاینکه تعداد کثیری به آئین حضرت باب گرویده اند به مصداق آیه 16 سوره شوری، برهان و حجت محاجین را باطل شمرده:( و الذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید، یعنی آنان که در دین خدا جدل و احتجاج می کنند پس از آنکه خلق دعوت او را پذیرفتند حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است و بر آنها قهر و غضب و عذاب سخت خواهد بود)، ندای حق را حجت بالغه شمرده، خود را موظف به تحقیق و تفحص درباره آئین حضرت باب دانسته و به کلمه مبارکه " رّبنا انّنا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فآمنّا" ناطق شده و به شرف ایمان نائل آمد. همچنین، سید یحیی دارابی، " که در فصاحت بیان مانند نداشت و بر معارف اسلامی و حقایق قرآن احاطه ای عمیق داشت و در علم و فلسفه کم نظیر بود. شگفتی آور است که سی هزار حدیث از حفظ داشت و بعلت همین فضل و دانش وقتی ندای حضرت باب بلند گردید محمد شاه وی را انتخاب کرد که به شیراز رود و در امر باب تحقیق بعمل آورد. البته نیت سید یحیی آن بود که بتواند با فصاحت و بلاغتی که داشت و علم و فضیلتی که دارا بود جوان بیست و پنج ساله درس نخوانده را متقاعد سازد تا از ادعای خویش دست بر دارد. به گفته خود او با همین نیت روانه شیراز گردید. سه بار حضرت باب را ملاقات کرد و به اعتراف خود او در دفعه نخست علم خود را در برابر علم وی چون قطره در مقابل دریا دید و بار دوم او را چون آفتاب و خود را چون ذره مشاهده کرد و در مرتبه سوم در محضرش از هوش برفت و بیهوش شد. آنچنان شیفته حضرت باب گردید که بازگشت به طهران و تسلیم گزارش حضوری به شخص شاه را اتلاف وقت دانست و به یک گزارش کوتاه کتبی اکتفا نمود..." . حضرت باب در کتابها و الواح متعددی که از قلم ایشان به وحی الهی نازل گردید، تاکید بر ظهور قریب الوقوع موعودی عظیم تر، من یظهره الله (آنکه خداوند ظاهرش خواهد ساخت)، را نمود که منظور از آن، ظهور پیغمبری جدید بود. سرانجام، در سال 1266 هجری قمری، بدلیل گرویدن روز افزون مردم به این آئین آسمانی، به مصداق آیه 87 سوره بقره با این مربی عظیم ربّانی همچون گذشتگان عمل نمودند، چنانچه در آیه مذکور می فرماید: افکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون ( آیا هر گاه برای شما پیغمبری از جانب خدا بیاید و اوامری بر خلاف هوای نفس شما آرد سرکشی نموده و گروهی را تکذیب نموده و جمعی را می کشید؟)، و حضرت باب به تائید و فتوای علماء در شهر تبریز تیر باران شدند و روایت نقل شده از ائمه اطهار در احادیث مرویه در باب سیرت و اخلاق قائم، در مورد واقعه ناگواری که در آذربایجان اتفاق می افتد به وقوع پیوست ( در صفحه 908 مهدی موعود و 436 ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار آمده است: در غیبت نعمانی از ابو بصیر از حضرت صادق نقل کرده که گفت: پدرم فرمود: لابدنا من آذربیجان لا یقوم لها شئی فاذا کان ذلک فکونوا احلاس بیوتکم و البدوا ما البدنا فاذا تحرک محرک فاسعوا الیه و لو حبوا و الله لکانی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس علی الکتاب جدید علی العرب شدید، یعنی  ناچار ما (اهل بیت) را در آذربایجان واقعه ای پیش آید که هیچ چیز نمی تواند با آن برابری کند. پس چون این حادثه وقوع یابد، ملازم بیت خود باشید و در جای خود اقامت کنید، مادامی که ما اقامت نمودیم پس چون شخص متحرکی بجنبش آمد آنگاه  بسوی او بشتابید (اشاره به ظهور ثانی، ظهور حضرت بهاءالله) اگر چه با سینه باشد. بخدا قسم گویا می بینم او را که مابین رکن و مقام با مردم بیعت می فرماید به کتابی جدید که بر عرب سخت است و شدید). حدیثی است که امام صادق (ع) می فرمایند: " و لقد یظهر صبی من بنی هاشم و یامر الناس ببیعته و هو ذو کتاب جدید، یبایع الناس بکتاب جدید، علی العرب شدید. فان سمعتم منه شیئا فاسرعوا الیه"، حضرت بهاءالله در خصوص این حدیث می فرمایند: " خوب وصیت ائمه دین و سرج یقین را عمل نمودند. با اینکه می فرماید: اگر شنیدید که جوانی از بنی هاشم ظاهر شد و می خواند مردم را به کتاب جدید الهی و احکام بدیع ربانی بشتابید بسوی او، مع ذلک جمیع حکم کفر و خروج از ایمان به آن سیّد امکان دادند و نرفتند بسوی آن نور هاشمی و ظهور سبحانی مگر با شمشیرهای کشیده و قلب های پر کینه" .
بیاناتی از حضرت بهاالله را زینت بخش این مقال می کنیم که میفرمایند: " به علماء از قول بهاء بگو ما به زعم شما مقصریم، از نقطه اولی (حضرت باب) روح ما سواه فداه چه تقصیری ظاهر که هدف رصاصش (گلوله سربی) نمودید. نقطه اولی مقصر، از خاتم النبیین روح العالمین له الفداء چه تقصیری باهر که بر قتلش مجلس شورا ترتیب دادید. خاتم النبیین مقصر، از حضرت مسیح چه تقصیر و افترا هویدا که صلیبش زدید. حضرت مسیح به زعم باطل شما کاذب، از حضرت کلیم چه کذبی و افترایی آشکار که بر کذبش گواهی دادید. حضرت کلیم به زعم باطل شما کاذب و مقصر، از حضرت خلیل چه تقصیری هویدا که در آتشش انداختید. اگر بگویید ما آن نفوس نیستیم، می گوییم اقوال شما همان اقوال و افعال شما همان افعال" .
 باری، مخالفین را امید چنان بود که این آئین ربانی با از بین رفتن موسسش رو به نابودی و زوال گذارد، و لیکن همچنانکه در آیه 32 سوره توبه قرآن مجید آمده است: یریدون ان یطفوا نور الله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون (کافران میخواهند که نور خدا را با دهانشان خاموش کنند و خدا نگذارد، تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند)، آوازه این آئین آسمانی نه تنها خاموش نشد، بلکه به اراده الهی، به خارج از مرزهای ایران نیز کشیده شد.
داستان حیرت انگیز حیات حضرت باب بسیاری از متفکرین و دانشمندان جهان را تحت تاثیر خود قرار داده که در اسناد تاریخی گزارشاتی در این خصوص به ثبت رسیده است. پروفسور ادوارد براون، شرق شناس دانشگاه کمبریج در خصوص حیات حضرت باب مینویسد: " کیست که بتواند مجذوب روح متعالی باب نشود؟ زندگی پر از رنج و عذاب او، خلوص او، جوانی او، شهامت و صبر عاری از گلایه او در سختی ها... و از همه بالاتر مرگ اندوهگین او، اینها همه بشدت احساس همدردی ما را نسبت به پیامبر جوان شیرازی بر می انگیزد" . سر فرانسیس یانگ هازبند ((Younghusband در کتاب تاریخ اعصار (History of the Times) می نویسد: " حکایت باب ... حکایتی از دلاوری های روحانی است که هیچ چیز بر آن تفوق نتواند جست ... زندگی باب از مهمترین وقایع قرن است که حقیقتاً ارزش مطالعه و تحقیق را دارا می باشد" . عالیجناب دکتر چاین (F.K. Cheyne)  دانشمند معروف آکسفورد حضرت باب را چنین می خواند: "مسیح عصر ... و فرستاده الهی، بلکه صاحب مقامی والاتر. ترکیبی که او از قدرت و عطوفت در خود داشت آنقدر نادر است که ما باید او را در ردیف مردانی خارق العاده به شمار آوریم" . و در نهایت، نیکولا (Nicola)، مورخ مشهور فرانسوی مینویسد: " زندگی او (باب) از نمونه های برجسته شجاعت و شهامتی است که بشریت تا بحال اقبال دیدنش را داشته است" ، او حتی فراتر رفته و عصر حاضر را به زمان حضرت مسیح تشبیه نموده است:" او خود را فدای بشر کرد ... او هم مثل مسیح جان خود را در راه برقراری حکومت مساوات، عدالت و محبت برادرانه فدا نمود" . جالب توجه آنکه، جناب ویلیام سیرز وجوه تشابه فی مابین حیات حضرت باب و حضرت مسیح را بررسی کرده اند، که خود شاهدی است بر این مدعا که تاریخ همواره تکرار میشود. ذکر برخی از این وجوه تشابه در این مقام خالی از لطف نیست: " هر دو جوان بودند ( هر دو تقریباً در 25 سالگی به رسالت بر گزیده شدند)، هر دو بخاطر محبت و شفقتشان معروف و مشهور بودند، دوره حیات هر دو بسیار کوتاه بود و با سرعتی فوق العاده به اوج خود رسید، هر دو شجاعانه با سنن و آداب کهنه و پوسیده و قوانینی که از ادیان گذشته به ارث رسیده بودند به مبارزه برخاستند ، آنها جامعه باجگیر و فاسد زمان خود را چه در زمینه های مذهبی و چه غیر مذهبی هر دو محکوم کردند ، بزرگترین دشمنان آنها رهبران مذهبی سرزمینشان بودند این رهبران محرک تمام مصائبی بودند که آنها می بایست تحمل نمایند ، هر دو آنها را به زور نزد مقامات دولتی حاضر کرده و در معرض محاکمه قرار دادند ، هر دو را پس از استنطاق تازیانه زدند ، هر دو آنها در ملأ عام و با تحقیر و اهانت بسیار به قربانگاه خود برده شدند ، هر دو کلماتی امیدبخش و پر از وعد و وعید به آن کسی گفتند که می بایست با آنها به قتل برسد این کلمات حتی در حرف و لغت هم شبیه به هم بودند مانند: " تو در بهشت با من خواهی بود" ، در واقعه شهادت هر دو که در ساعت 12 ظهر صورت گرفت به دنبال شهادت، ظلمت همه جا را فرا گرفت ، در هر دو مورد پس از شهادت ، سرگشتگی ، حیرانی و نا امیدی مومنین را فرا گرفت، امر هر دو آنها توسط حواریون آنها (پطرس و پولس هر زمان) به سراسر جهان برده شد، هر دو آنها با کلمات مشابهی به این سوال که " آیا شما شخص موعود هستید؟" پاسخ گفتند ، هر دو آنها حواریون خود را مخاطب قرار دادند و تشویق کردند که پیامشان را تا به اقصی نقاط عالم ببرند" . بلی، تاریخ آئینه عبرت است و این است سّر احادیث مشهور نبوی که در صفحه 131 جلد 53 بحارالانوار و همچنین در صفحه 169 جلد چهارم " طاووس بهشتیان" از حضرت رسول اکرم (ص) در خصوص امت اسلام نقل شده است: " در میان بنی اسرائیل هیچ حادثه ای روی نداده است جز اینکه در میان امّت من نظیر آن روی خواهد داد، حتّی خَسْف و قَذْفٌ و مَسْخٌ."  همچنین، طبرانی در کتاب مجمع الزوائد از عبدالله بن مسعود روایت کرده که رسول خدا فرمود: " شما شبیه ترین مردم هستید به بنی اسرائیل، راه آنها را گرفته و هم چون آنها پا به پا و قدم به قدم عمل خواهید کرد، بطوریکه هیچ کاری در بین آنها صورت نگرفته مگر اینکه در بین شما هم صورت می گیرد".     
 

 منابع:


  دیانت بهائی آئین فراگیر جهانی، ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحه 11
  جزوه آیین جهانی، صفحه 24
  مقاله آئین جهانی بهائی، نادر سعیدی
  ایران آینده، جمشید فنائیان، صفحه 49
  همان مأخذ، صفحه 46
  کتاب مستطاب ایقان، صفحه 160
  اصول عقاید بهائیان، منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، صفحه 51
  دزدی در شب، ویلیام سیرز
  همان مأخذ
  همان مأخذ
  همان مأخذ
  همان مأخذ
  همان مأخذ

برگرفته از سایت : http://www.aeenebahai39.info/content/view/52/66/

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 7:13 توسط نیروانا| |
درهمه ي ادیان علاوه بر بشارات و اشاره هائی که به ظهور بعدي هست، به دو ظهور در آخرالزمان هم اشاره شده است . یعنی درواقع پیروان همه ي ادیان منتظر دو ظهور پیاپی هستند.

در تورات اشاره به دوظهوررب الجنود و مسیح شده ، در انجیل بشارت به رجعت ایلیا و مسیح داده شده ، دراسلام منتظرظهورامام زمان و رجعت حسینی یا رجعت مسیح هستند. درادیان زرتشتی و بودائی و برهمائی هم بشاراتی درمورد دو ظهور پیاپی درآخرالزمان هست ظهور دو پیامبر به فاصله ي نزدیک در تاریخ سابقه داشته وچیزي است که درزمان حضرت مسیح هم رخ داده است . قبل از ظهورحضرت مسیح حضرت یحیی ظهور کرد و به نزدیک بودن ظهور حضرت مسیح بشارت داد و حتی پیروان خود را براي این ظهور غسل تعمید داد. حتی خود حضرت مسیح هم برحسب ظاهر به حضرت یحیی ایمان آورد و توسط او در رود اردن غسل تعمید داده شد. دردیانت بهائی نیزحضرت باب به نزدیکی ظهور حضرت بهاء الله بشارت دادند و حضرت بهاء الله قبل از اعلان ظهور خود ،چند سالی از پیروان و حامیان حضرت باب به شمار می رفتند.

وقوع این دو ظهورپیاپی نشانگر عظمت ظهور حضرت بهاء الله وشروع عصر جدیدي در تاریخ بشریت بود. وقوع این دو ظهور از سوي دیگر نشانه ي تباهی نظام فاسد و فرسوده ي دینی بود که ظهور دیانت حضرت باب را لازم می ساخت تا بناي اعتقادات فرسوده و کهن را فرو ریزد و زمینه را براي ظهور یک دیانت جدید با احکام و تعالیم جدید آماده سازد.

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:34 توسط نیروانا| |

از سوي دیگر بهائیان به وجود سه عالم اعتقاد دارند:

عالم حق که متعلق به ذات غیب و غیرقابل شناسائی حق است،عالم امر عالمی است که به پیامبران تعلق دارد و واسطه ي میان حق و خلق است و عالم خلق که همه ي موجودات و مخلوقات در آن قرار می گیرند.

ادیانی که تاقبل از ظهور حضرت بهاء الله ظاهر شدند، ادیانی توحیدي بودند که بر وحدت عالم حق تأکید داشتند، یعنی این که خدا یکی است و شریکی ندارد. حضرت بهاء الله بر وحدت عالم امر[یکی بودن اساس ادیان] و عالم خلق [وحدت عالم انسانی] نیز تأکید دارند.

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:52 توسط نیروانا| |

بهائیان به وجود روح ، عالم بعد، مجازات و مکافات و بهشت وجهنم معتقدند.

آنان مرگ را دروازه ي حیات ابدي می دانند که با آن روح از قفس تن رها می شود وبه سیرتکاملی و ابدي خود به سوي خداوند ادامه می دهد. آنان از این جهت مرگ را بشارتی می دانند جعلت لک الموت بشارت کیف » : که نباید از آن اندوهگین شد « تحزن منه به این سبب بهائیان هرچند غم واندوه از دست د ادن عزیزان را امري طبیعی می شمرند، اما شیون و زاري شدید را پسندیده نمی دانند.

پس از مرگ هرکس از حقیقت اعمال خود دراین جهان آگاه می گردد ونتیجه ي اعمال خود را می بیند. بهشت او کسب رضاي الهی و جهنم او محرومیت از این رضا و دوري از خداوند است. بنابرتعالیم بهائی نفس خطا و گناه براي فرد خردمند از هرمجازاتی سنگین تراست

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:50 توسط نیروانا| |

دین مجموعه ي تعالیم و احکامی است که پرورش اخلاقی وروحانی انسان و حرکت اورا به سوي کمال ممکن می سازد. این گمان که علم و عقل به تنهائی براي انسان کافی است ، گمان باطلی است. علم و عقل نقش بسیار مهمی در پیشبردجامعه ي بشري دارد، اما نمی تواند مبناي استواري براي اخلاقیات و پرورش وجدانی انسان باشد زیرا نیروي کافی براي غلبه برنفس پرستی ها و لذت جوئی هاي انسان ندارد. بسیار می شود که عقل بازیچه ي دست هوس هاو خودخواهی هاي انسانی می گردد و اعمال زشت و ظالمانه را موجه جلوه می دهد. نمونه هاي زیادي در تاریخ هست که نشان می دهد چه اعمال وحشیانه و چه کشتارهائی که توجیه عقلانی نشده اند. علم نیز وسیله اي است که می تواند دردست هرکسی قرار گیرد ودرراه هر هدفی به کار گرفته شود،هدف هائی که می توانند بسیار ناشایسته و مخرب باشند. چو دزدي با چراغ آید گزیده تر برد کالا آنچه حقیقتا" انسان را از گناه و خطا باز می دارد ، خودداري و منع درونی است که تنها دین توان ایجاد آن را دارد . اگر دین نباشد تا انسان را ازدرون از خطا بازدارد، از قانون نیز کاري ساخته نیست، چه که انسان همیشه می تواند براي فرار از قانون راهی بیابد:

اگرسراج[چراغ] دین مستور [خاموش ] ماند، هرج و مرج راه  یابد

 

برگرفته از کتاب آئینی که باید شناخت

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:47 توسط نیروانا| |

بهائیان هدف ازحیات را تکامل روح، وزندگی انسان را بر روي این کره ي خاك مرحله اي از یک سیر ابدي به سوي کمال می دانند. این تکامل و ترقی روحانی بدون وجود یک مربی امکان پذیرنیست:

اگر کسی بگوید من درکمال عقل وادراکم و محتاج به آن مربی نیستم ، او منکر بدیهیات است. مثل طفلی که بگوید من محتاج تربیت نیستم، به عقل و فکر خود حرکت می کنم و مثل آن است که کوري گوید من محتاج به چشم نیستم ، چون که بسیار کوران هستند که گذر می کنند. همان طور که کودك براي رشد و پیشرفت خود احتیاج به تعلیم و تربیت ومربیان دلسوزي چون پدرو مادر و آموزگاران مدرسه

دارد، انسان نیز محتاج یک مربی کامل است تا حقائق روحانی وراه تکامل معنوي را به او بیاموزد. این مربی ، پیامبر الهی است که به حقائق روحانی دسترسی دارد و نسبت به بشرمعمولی در رتبه ي بالاتري قرارگرفته است:

انسان محتاج به مربی است و این مربی بی شک و شبهه باید درجمیع مراتب کامل و ممتاز ازبشر باشد ، چه که اگر مثل سایر بشر باشد، مربی نمی شود

 

برگرفته از کتاب آئینی که باید شناخت

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:44 توسط نیروانا| |

دیانت بهائی از نظر پراکندگی جغرافیائی ، دومین دیانت جهان بعد از مسیحیت است . جوامع بهائی در بیش از 116000 نقطه درجهان وجود دارند و پیروان دیانت بهائی دربیش از 11700 شهرو روستا و 188 کشورمستقل و 45 کشور غیر مستقل تشکیلات محلی و ملی دارند. تعداد افراد این جامعه بالغ بر 5 میلیون نفر می شود که از زمینه هاي مختلف دینی و نژادي به این جامعه پیوسته اند. در میان اعضاي این جامعه کسانی را می توان یافت که سابقا " مسیحی ، زرتشتی، مسلمان ، یهو دي ، هندو، بودائی ، معتقد به آئین هاي سرخپوستی و آفریقائی و حتی بی دین بوده اند . جامعه ي جهانی بهائی از اعضاي بیش از 2112 نژاد و قوم گوناگون تشکیل شده است

برگرفته از کتا آئینی که باید شناخت

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:39 توسط نیروانا| |